مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
929
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ولايت يزيد بن عبد الملك بن مروان او را ابو خالد عاشق [ 1 ] بنى مروان و صاحب حبابه مىنامند . چون به حكومت رسيد عمرو بن هبيرهء فزارى را به هر دو عراق و خراسان ولايت داد و زيد بن مسلمة بن عبد الملك را به جنگ يزيد بن مهلّب فرستاد و او يزيد بن مهلّب را كشت و سرش را نزد يزيد بن عبد الملك فرستاد . يزيد بن عبد الملك مردى شادخوار و رامش طلب بود و دلدادهء حبابه و از ياد او بىخود مىشد . بعد تصميم گرفت كه به راه راست آيد و با عمر بن عبد العزيز همانند شود . حبابه ترسيد كه بهرهء او از يزيد از ميان برود ، از احوص [ 2 ] خواستار شد كه ابياتى براى او بسرايد تا آهنگ موسيقى را بدانها بيارايد و او گفت : ملامتش مكن اگر كند ذهنى مىكند / آن اندوهگين شكست خورده بايد شكيبا باشد . / با تمام كوشش خود ، من به عشق روى آوردم هر كه خواهد ملامت كند . / و هر كه خواهد خوشبخت زيد و يا بدبخت . / اگر از شادخوارى و لذت و عشق رويگردان باشى . / پس سنگى باشى و صخرهاى سخت ، / چرا كه زندگى جز لذت و خواهشها نيست / اگر چه ملامتگران ملامت كنند و تكذيب . چون حبابه اين ابيات را به آواز براى او خواند ، يزيد به تكرار آنها پرداخت و بدانچه بود بازگرديد . يك روز با حبابه خلوت كرد و به پردهداران و خادمان خويش گفت : « هيچ كس را امروز نزد من بار مدهيد و هيچ خبرى را امروز به من اطلاع مدهيد و در ايوان را به روى من مگشاييد ، اگر چه من خود فرمان دهم و فرياد برآورم ، چرا كه مىخواهم امروز كام از او بگيرم . » چون آن دو به مجلس نشستند و شراب در ايشان گرفت و حبابه آوازى خواند :
--> [ 1 ] در متن عاشر ( دهم ) آمده كه هوار هم « دهمين » ترجمه كرده ، ولى صحيح عاشق است . و در كتاب طبقات ناصرى 1 / 171 چاپ سنگى افغانستان كه يكى از مآخذ آن همين كتاب ماست ، گويد : « او را عاشق بنى اميه مىگفتند » و در كتابهاى تاريخ هم همواره به عشق پيشگى و لهو دوستى او اشارت هست چنان كه اين قتيبه گويد : « كان صاحب لهو و لذات » . رك : المعارف ، ص 364 . [ 2 ] احوص بن محمد بن عبد الله ، كه اخبار و اطلاعات و شعرهاى او در كتاب اغانى آمده ، هم به طور پراكنده ، در مجلدات مختلف ، و هم به تفصيل در ج 4 ، ص 224 به بعد ، چاپ دار الكتب قاهره .